آخر فيلم مرلين زماني که هنگام دوئل دو جادوگر فيلم ميرسد مرلين که قدرتش در جادوگري از جادوگر بد فيلم کمتر بود تنها راه شکست وي را در فراموشي وي ديد. به همين جهت به کليه شاهدان نبرد اين دو گفت که پشت به اين جادوگر کنيد و او را فراموش کنيد و تمام جمعيت بي توجه به نعره هاي جادوگر از قصر خارج شدند( اين از اون لحظه هاي داستاني ناب بود که به مدد ضعف تروکاژ فيلم اصلا به چشم نيامد)
حالا زندگي اين آقاي سعيد الصحاف بد جوري من رو ياد صحنه آخر اين فيلم انداخت. گذشته از جنبه هاي خنده دار فعاليت اين وزير محترم عراقي در طول جنگ؛ انگار هنوز هم قصد خنداندن مردم را دارد. روزنامه ها نوشتند که به نيروهاي آمريکايي التماس ميکند که بياييد مرا دستگير کنيد و آنان اعتنايي به خواسته وي نميکنند.
حتي اسمش را در ليست ۵۲ نفره افراد قابل پيگرد از نزديکان صدام هم قرار ندادند.
Wednesday, April 30, 2003
Saturday, April 26, 2003
تو همه اين بازداشتهايي که در اين چند ساله انجام شده آزادي دو نفرشون خيلي برام طولاني به نظر اومد: کامبيز کاهه و سينا مطلبي.
اين هر دو؛ کمترين علاقه اي به سياست نداشتند ( يا اگر داشتند در نوشته هايشان که مدرک جرم هستند بروز نميدادند)
آزادي کاهه بيش از چهل روز طول کشيد اميدواريم مورد سينا مطلبي اينقدر طولاني نشود.
اين هر دو؛ کمترين علاقه اي به سياست نداشتند ( يا اگر داشتند در نوشته هايشان که مدرک جرم هستند بروز نميدادند)
آزادي کاهه بيش از چهل روز طول کشيد اميدواريم مورد سينا مطلبي اينقدر طولاني نشود.
Tuesday, April 22, 2003
تا حالا که کيهان از جانب مردم ايران پيغام ميداد و قاطع اعلام ميکردم که مردم فلان چيز را نميخواهند يا فلان چيز را ميخواهند، هيچ راهي براي اثبات خلاف آن نبود. کيهان در ايران است و احتمالا مردم پاشنه در تلفن روزنامه را در مياوردند، تا سردبير محترم رضايت ميداد از جانب ملت قاطعانه اظهار نظر کند.
اما تيتر ديروز کيهان خيلي جالب بود. سواي درست يا نادرست بودن محتواي آن، من دائم تو فکرم که کيهانيان از نظر ملت عراق چطور باخبر شدند؟ از عراق زنگ زدند؟
اما تيتر ديروز کيهان خيلي جالب بود. سواي درست يا نادرست بودن محتواي آن، من دائم تو فکرم که کيهانيان از نظر ملت عراق چطور باخبر شدند؟ از عراق زنگ زدند؟
Sunday, April 20, 2003
ظاهرا موضوع انتشار روزنامه آريا هم مثل روزنامه بهار منتفي شد. دادگستري با يک ترفند شبه قانوني جلوي اين روزنامه را قبل از انتشار گرفت.
قرار بود شمس الواعظين به اين روزنامه برود و مشي اين روزنامه بيشتر اجتماعي؛ فرهنگي باشد و در سياست فقط تا حد خبر رساني فعاليت کند ( يه چيزي شبيه روزنامه همشهري؟) با اين حساب اين شايعه که قرار بود کادر همشهري دوم به اين روزنامه منتقل شوند منتفي شد.
قوه قضاييه انگار قصد دارد نشان دهد که هيچ يک از روزنامه هايي که به طور فله اي توقيف شدند قرار نيست مجددا چاپ شود.
قرار بود شمس الواعظين به اين روزنامه برود و مشي اين روزنامه بيشتر اجتماعي؛ فرهنگي باشد و در سياست فقط تا حد خبر رساني فعاليت کند ( يه چيزي شبيه روزنامه همشهري؟) با اين حساب اين شايعه که قرار بود کادر همشهري دوم به اين روزنامه منتقل شوند منتفي شد.
قوه قضاييه انگار قصد دارد نشان دهد که هيچ يک از روزنامه هايي که به طور فله اي توقيف شدند قرار نيست مجددا چاپ شود.
اين نوشته از روزنامه همشهري امروز برداشته شده اصل مطلب مربوط به روزنامه جمهوري اسلامي پنج شنبه است. مطلب هم اصلا طنز نيست.
« آقاي بوش تقاص پس خواهي داد»
« آقاي بوش خجالت بکش! چه نصيب جيب پر از دلار و صندوقها و بانکهاي پر از شمش تو ميشود. ميخواهي جهان را خانه خود کني؟ نکند خداي نکرده بي خبر از شما مانديم و زير يک سقف نيم متري با ديوارهاي يک متر و ده سانتي که احساس تنگي نفس و کمي جا ميکني به سر ميبري؟ شايد آشپزخانه ات اپن نيست. شايد سرويس.... جاي خالي نداري بگو تا از مهد خودت برايت معمار و مهندس بفرستند؛ اينکه ديگر غصه ندارد. ولي واي به حالت..... هر غلطي که ميخواي ميکني؛ فکر کردي بازخواست نميشوي.... به همين ايام عزيز قسم. به همين نذرها تا ما امام داريم تا وقتي ايران؛ ايران و ايراني يک ايراني است؛ تا وقتي نام متبرک چهار ده معصوم نقشه ترنج دل هاي ماست؛ نه تنها تو که هيچ ابر قدرتي هيچ غلطي نميتواند بکند»
با وجود دهها روزنامه بسته و صدها روزنامه نگار بيکار بايد خيلي در جناح راست قحط الرجال باشد که قلم به دست همچين نويسنده اي داده اند
« آقاي بوش تقاص پس خواهي داد»
« آقاي بوش خجالت بکش! چه نصيب جيب پر از دلار و صندوقها و بانکهاي پر از شمش تو ميشود. ميخواهي جهان را خانه خود کني؟ نکند خداي نکرده بي خبر از شما مانديم و زير يک سقف نيم متري با ديوارهاي يک متر و ده سانتي که احساس تنگي نفس و کمي جا ميکني به سر ميبري؟ شايد آشپزخانه ات اپن نيست. شايد سرويس.... جاي خالي نداري بگو تا از مهد خودت برايت معمار و مهندس بفرستند؛ اينکه ديگر غصه ندارد. ولي واي به حالت..... هر غلطي که ميخواي ميکني؛ فکر کردي بازخواست نميشوي.... به همين ايام عزيز قسم. به همين نذرها تا ما امام داريم تا وقتي ايران؛ ايران و ايراني يک ايراني است؛ تا وقتي نام متبرک چهار ده معصوم نقشه ترنج دل هاي ماست؛ نه تنها تو که هيچ ابر قدرتي هيچ غلطي نميتواند بکند»
با وجود دهها روزنامه بسته و صدها روزنامه نگار بيکار بايد خيلي در جناح راست قحط الرجال باشد که قلم به دست همچين نويسنده اي داده اند
Monday, April 14, 2003
اگر قصد مطالعه کتاب سور بز را داريد شايد اين اطلاعات بد نباشد.
کشور دومينيکن در سال۱۸۴۴ از کشور هاييتي مستقل شد جمعيت اين کشور هشت ميليون و دويست هزار نفر (آمار سال ۲۰۰۰) است صادرات اصلي اين کشور نيکل شکر قهوه کاکائو و طلا است.
گفته می شود مقبره ای که احتمالا حاوی باقيمانده جسد کريستف کلمب دريانورد است در اين کشور قرار دارد.
تروخيو ديکتاتور سابق دومينيکن سال ۱۹۳۰ با کودتا در اين کشور به قدرت رسيد و طی سی و يک سال حکومت؛ ديکتاتوری وحشتناکی را در اين کشور پديد آورد.
اين کتاب روايت آخرين روزهای زندگی اين ديکتاتور است. يوسا در مصاحبه ای که در روزنامه همشهری چاپ شد اقرار کرد که اين کتاب را تاريخ نمی داند چون ناچار به حذف بخشی از حقايق شده است.
خواکين بالاگر رييس جمهور اسمی تروخيو بعد از مرگ وی با زيرکی توانست زمام امور را به دست بگيرد و رفته رفته خانواده ديکتاتور سابق را راضی به ترک کشور کند. وی که در هنگام تشيع جنازه ديکتاتور سخنرانی دو پهلو حاوی انتقاداتی ضعيف از ديکتاتور در کنار تعاريفی چون مرد خود ساخته و بزرگ و سازنده کشور کرده بود ظرف کمتر از پنج ماه توانست از قاتلين ديکتاتور تجليل به عمل آورد.
وی تير ماه سال گذشته در سن ۹۵ سالگی درگذشت .
بالاگر در سال ۱۹۶۱-۶۲ بدون انتخابات بر سر قدرت باقيماند در سال ۱۹۶۲ انتخابات را به رقيبش باخت اما توانست چهار سال بعد در انتخابات پيروز شود. در مجموع بيست و دو سال به عنوان رييس جمهور اين کشور حکومت کرد. اما در سال ۱۹۹۶ به خاطر تقلب در انتخابات مجبور به کناره گيری شد.
گفته می شود که در تمام مدت حکومت وی به طور مستقيم و غير مستقيم از حمايت آمريکا برخوردار بود.
بالاگر سال ۲۰۰۰ در حالی که شنوايی و بينايی خود را از دست داده بود باز به مبارزات انتخاباتی ميانديشيد.
کشور دومينيکن در سال۱۸۴۴ از کشور هاييتي مستقل شد جمعيت اين کشور هشت ميليون و دويست هزار نفر (آمار سال ۲۰۰۰) است صادرات اصلي اين کشور نيکل شکر قهوه کاکائو و طلا است.
گفته می شود مقبره ای که احتمالا حاوی باقيمانده جسد کريستف کلمب دريانورد است در اين کشور قرار دارد.
تروخيو ديکتاتور سابق دومينيکن سال ۱۹۳۰ با کودتا در اين کشور به قدرت رسيد و طی سی و يک سال حکومت؛ ديکتاتوری وحشتناکی را در اين کشور پديد آورد.
اين کتاب روايت آخرين روزهای زندگی اين ديکتاتور است. يوسا در مصاحبه ای که در روزنامه همشهری چاپ شد اقرار کرد که اين کتاب را تاريخ نمی داند چون ناچار به حذف بخشی از حقايق شده است.
خواکين بالاگر رييس جمهور اسمی تروخيو بعد از مرگ وی با زيرکی توانست زمام امور را به دست بگيرد و رفته رفته خانواده ديکتاتور سابق را راضی به ترک کشور کند. وی که در هنگام تشيع جنازه ديکتاتور سخنرانی دو پهلو حاوی انتقاداتی ضعيف از ديکتاتور در کنار تعاريفی چون مرد خود ساخته و بزرگ و سازنده کشور کرده بود ظرف کمتر از پنج ماه توانست از قاتلين ديکتاتور تجليل به عمل آورد.
وی تير ماه سال گذشته در سن ۹۵ سالگی درگذشت .
بالاگر در سال ۱۹۶۱-۶۲ بدون انتخابات بر سر قدرت باقيماند در سال ۱۹۶۲ انتخابات را به رقيبش باخت اما توانست چهار سال بعد در انتخابات پيروز شود. در مجموع بيست و دو سال به عنوان رييس جمهور اين کشور حکومت کرد. اما در سال ۱۹۹۶ به خاطر تقلب در انتخابات مجبور به کناره گيری شد.
گفته می شود که در تمام مدت حکومت وی به طور مستقيم و غير مستقيم از حمايت آمريکا برخوردار بود.
بالاگر سال ۲۰۰۰ در حالی که شنوايی و بينايی خود را از دست داده بود باز به مبارزات انتخاباتی ميانديشيد.
Friday, April 11, 2003
آقاي ابطحي در سخنراني که ديروز اکثر روزنامه هاي اصلاح طلب به آن اشاره کردند دو نکته را ياد آور شدند
اول اينکه آمريکا به ايران حمله نظامي نميکند بلکه از راههاي اقتصادي وارد ميشود
دوم اينکه براي استحکام حکومت اسلامي لازم است که پايه هاي حکومت با افزايش دمکراسي محکم شود
سال ۱۳۷۲ دکتر سروش در مقاله اي که در مجله کيان چاپ شد به اسلام و دمکراسي پرداختند و در شماره نوزده همين مجله آقاي حميد پايدار در مقاله اي به اسم پارادوکس اسلام و دمکراسي اين مقاله را نقد کردند.
مطالعه مقاله آقای پايدار شايد در اين روزها بد نباشد.
من قصد ندارم کل مقاله آقاي پايدار را اينجا نقل کنم تنها به فرازهايي از آن اشاره ميکنم
1- به دليل روشن نبودن حقيقت و پخش آن در کل بشريت انسان آزاد است که هر ديني که خواست بگزيند( اين آزادي با قانون ارتداد در دين اسلام تعارض دارد)
2- به همين دليل ذکر شده در بالا مطبوعات و کتابها آزاد نيستند که هر افکاري را گسترش دهند.
3- برخورد دين اسلام با اقليت مذهبي از قبيل نجاست- ديه - و پرداخت ماليات هر يک به تنهايي با اصول دمکراسي در تعارض است
4- بي طرفي حکومت در قبال اديان مختلف که با لفظ جمهوري اسلامي که طبيعتا از دين اسلام جانبداري ميکند با اصول دمکراسي نميخواند
5- برخورد اسلام با مسئله زنان در شهادت- ديه- حق ارث- و تعدد زوجات هر يک ناقص اصول دمکراسي است.
6- انتخاب رهبر در حکومت اسلامي نه از طريق مردم که از طريق خدا انجام خواهد شد
7-- اگر در مسئله خاصي اکثر مردم جامعه نظر به خصوصي داشته باشند و رهبر به تنهايي نظري مخالف مردم داشته باشد نظر رهبر بر اکثريت مردم ارجح است.
8- -....
نويسنده در انتهاي مقاله نوشته اي از آقاي مصباح را مياورد
اگر ما معتقديم که بايد قوانين خدا بر مردم حاکم باشد جايي براي دمکراسي وجود نخواهد داشت دمکراسي يعني هر چه مردم ميخواهند اگر اسلام يعني آنچه خدا ميخواهد پس دمکراسي معني مفهوم ندارد.... متاسفانه بعضي از افراد خودي دمکراسي را به مثل يک ارزش مطلق به حساب مياورند و سعي ميکنند حکومت اسلامي را هم يک حکومت دمکراسي قلمداد کنند و اين افکار در درون جوانان ما رسوخ ميکند و ديگر نميتوان آنرا بيرون آورد و با وجود اينها جايي براي دين باقي نميماند.
دمکراسي و آزادي ارزشهاي اسلامي نيست.
اول اينکه آمريکا به ايران حمله نظامي نميکند بلکه از راههاي اقتصادي وارد ميشود
دوم اينکه براي استحکام حکومت اسلامي لازم است که پايه هاي حکومت با افزايش دمکراسي محکم شود
سال ۱۳۷۲ دکتر سروش در مقاله اي که در مجله کيان چاپ شد به اسلام و دمکراسي پرداختند و در شماره نوزده همين مجله آقاي حميد پايدار در مقاله اي به اسم پارادوکس اسلام و دمکراسي اين مقاله را نقد کردند.
مطالعه مقاله آقای پايدار شايد در اين روزها بد نباشد.
من قصد ندارم کل مقاله آقاي پايدار را اينجا نقل کنم تنها به فرازهايي از آن اشاره ميکنم
1- به دليل روشن نبودن حقيقت و پخش آن در کل بشريت انسان آزاد است که هر ديني که خواست بگزيند( اين آزادي با قانون ارتداد در دين اسلام تعارض دارد)
2- به همين دليل ذکر شده در بالا مطبوعات و کتابها آزاد نيستند که هر افکاري را گسترش دهند.
3- برخورد دين اسلام با اقليت مذهبي از قبيل نجاست- ديه - و پرداخت ماليات هر يک به تنهايي با اصول دمکراسي در تعارض است
4- بي طرفي حکومت در قبال اديان مختلف که با لفظ جمهوري اسلامي که طبيعتا از دين اسلام جانبداري ميکند با اصول دمکراسي نميخواند
5- برخورد اسلام با مسئله زنان در شهادت- ديه- حق ارث- و تعدد زوجات هر يک ناقص اصول دمکراسي است.
6- انتخاب رهبر در حکومت اسلامي نه از طريق مردم که از طريق خدا انجام خواهد شد
7-- اگر در مسئله خاصي اکثر مردم جامعه نظر به خصوصي داشته باشند و رهبر به تنهايي نظري مخالف مردم داشته باشد نظر رهبر بر اکثريت مردم ارجح است.
8- -....
نويسنده در انتهاي مقاله نوشته اي از آقاي مصباح را مياورد
اگر ما معتقديم که بايد قوانين خدا بر مردم حاکم باشد جايي براي دمکراسي وجود نخواهد داشت دمکراسي يعني هر چه مردم ميخواهند اگر اسلام يعني آنچه خدا ميخواهد پس دمکراسي معني مفهوم ندارد.... متاسفانه بعضي از افراد خودي دمکراسي را به مثل يک ارزش مطلق به حساب مياورند و سعي ميکنند حکومت اسلامي را هم يک حکومت دمکراسي قلمداد کنند و اين افکار در درون جوانان ما رسوخ ميکند و ديگر نميتوان آنرا بيرون آورد و با وجود اينها جايي براي دين باقي نميماند.
دمکراسي و آزادي ارزشهاي اسلامي نيست.
Wednesday, April 09, 2003
دل آرا قهرمان غالبا کتابهايي را معرفي ميکند که در ايران موجي مطابق مد روز درست ميکند. اولين بار ايشان بود که پائيلو کويلو را به فارسي زبانان معرفي کرد و دو سال قبل کتابي به اسم نامه هاي بچه ها به خدا منتشر کرد که حاوي نامه هاي صادقانه و خواندني کودکان به خدا بود.
از همين سري دو کتاب ديگر به اسم مادر من بهترين مادر دنياست و پدر من بهترين پدر دنياست به همان شکل منتشر شده است. اينبار مترجمان ديگري اين کتابها را با همان شکل و شمايل کتاب نامه هاي بچه ها به خدا منتشر کرده اند.
نشر چشمه از يک نويسنده ترکيه به اسم آردل از کتابي منتشر کرده به است زخمي. اين نويسنده به همراه اورهان پاموک جزو سرشناسترين نويسندگان معاصر ترکيه هستند که شهرت جهاني دارند و در ايران اولين کتابي است که از ايشان منتشر ميشود.
از آقاي ايرج پزشک زاد کتابي منتشر شده است به اسم طنز فاخر سعدي.
در مقدمه کتاب نوشته شده است که در جهان آثار سعدي را به عنوان اثر طنز ميشناسند اين کتاب البته کاري تحقيقي و بسيار خواندني در زمينه طنز کشورهاي مختلف است.
فيلمنامه تخم مار اثر برجسته برگمان بعد از چهارده سال مجددا تجديد چاپ شد. فرصت مطالعه اين اثر را از دست ندهيد.
ابراهيم نبوي بخش از نوشته هايش در سايت نبوي آن لاين را به همين اسم به صورت کتاب منتشر کرد که بعد از روزنوشته هايش به اسم ستون پنجم و يک فنجان چاي و ... اخرين سري از اين روزنوشته هاست.
کتابی از ايو الدريچ که سالها قبل به نام عليا مخدره سارايو ترجمه شده بود مجددا به اسم خانمي از سارايوو ترجمه و چاپ شد. ايو آلدريچ برنده جايزه نوبل است و به جز اين کتاب اثر معروف ديگري به اسم پلي بر روي رودخانه درينا دارد که به قلم آقاي براهني سالها قبل منتشر شده بود
از همين سري دو کتاب ديگر به اسم مادر من بهترين مادر دنياست و پدر من بهترين پدر دنياست به همان شکل منتشر شده است. اينبار مترجمان ديگري اين کتابها را با همان شکل و شمايل کتاب نامه هاي بچه ها به خدا منتشر کرده اند.
نشر چشمه از يک نويسنده ترکيه به اسم آردل از کتابي منتشر کرده به است زخمي. اين نويسنده به همراه اورهان پاموک جزو سرشناسترين نويسندگان معاصر ترکيه هستند که شهرت جهاني دارند و در ايران اولين کتابي است که از ايشان منتشر ميشود.
از آقاي ايرج پزشک زاد کتابي منتشر شده است به اسم طنز فاخر سعدي.
در مقدمه کتاب نوشته شده است که در جهان آثار سعدي را به عنوان اثر طنز ميشناسند اين کتاب البته کاري تحقيقي و بسيار خواندني در زمينه طنز کشورهاي مختلف است.
فيلمنامه تخم مار اثر برجسته برگمان بعد از چهارده سال مجددا تجديد چاپ شد. فرصت مطالعه اين اثر را از دست ندهيد.
ابراهيم نبوي بخش از نوشته هايش در سايت نبوي آن لاين را به همين اسم به صورت کتاب منتشر کرد که بعد از روزنوشته هايش به اسم ستون پنجم و يک فنجان چاي و ... اخرين سري از اين روزنوشته هاست.
کتابی از ايو الدريچ که سالها قبل به نام عليا مخدره سارايو ترجمه شده بود مجددا به اسم خانمي از سارايوو ترجمه و چاپ شد. ايو آلدريچ برنده جايزه نوبل است و به جز اين کتاب اثر معروف ديگري به اسم پلي بر روي رودخانه درينا دارد که به قلم آقاي براهني سالها قبل منتشر شده بود
Friday, April 04, 2003
شکنجه روش مشترکي است که بين ديکتاتورها رواج دارد و هر ديکتاتوري با استخدام افراد ساديسمي در گسترش آن نقش بسياري داشته اند. فرق قتل با شکنجه در زندانهاي ديکتاتورها و قتل در ميدان جنگ اين است که از قتلهاي اولي افراد زيادي با خبر نميشوند. رسانه هاي کشور ديکتاتور زده در پوشاندن اينگونه اخبار بسيار فعال عمل ميکنند.
تروخيو ديکتاتور اسبق جمهوري دومينيکن و صدام ديکتاتور عراق از جمله ديکتاتورهايي بودند که از شکنجه زنان و فرزندان مخالفين ابا نداشتند. يکي از وحشتهايي که مبارزين در اين دو کشور با آن دست به گريبان بودند آزار و اذيتي است که ماموران به سر فرزندان و زنانشان مياوردند.
شکنجه بيشتر به اين دليل که اخبارش به بيرون درز نميکند چندان واکنشي در بين افکار عمومي برنمي انگيزد. اما حتي توصيف صحنه هاي وحشيانه اين شکنجه ها چندش آور است.
نوشته زير توصيف يکي از اين شکنجه هاست که بعد از قتل تروخيو؛ توسط فرزندان ديکتاتور بر سر افرادي که در قتل وي دست داشتند آورده شده است. اين متن از کتاب سور بز ترجمه عبداله کوثري انتخاب شده است. اگر اعصاب ضعيف داريد اين تکه را نخوانيد.
صندلي بد قواره و نا به جا با آن ملحقات عجيبش؛ به زمين پيچ شده بود و تسمه ها و حلقه هايي که براي مچ پا و دست؛ سينه و سر داشت. روي دسته هايش ورقه مس کشيده بودند تا عبور جريان برق را تسهيل کند....
پوپو احساس کرد نيرويي غول آسا به جلو پرتش کرد. تسمه ها و حلقه ها به عضلاتش فرو رفت؛ گلوله هايي آتشين جلو چشمش آمد و سوزنهايي تيز به ذره ذره پوستش فرو رفت.با هر بار شوک -که پي در پي تکرار ميشد و در فاصله آنها سطلي آب سرد به سرش ميريختند -از حال ميرفت.
پوپو اغلب به اين فکر ميافتاد که آيا فرزندانش آلوارو و خوسه رنه که خبري از توطئه نداشتند؛ توانسته اند خود را بکشند يا نه.
براي آن که نگذارند بخوابد پلکهايش را با نوار چسب به ابروهايش چسبانده بودند. وقتي به رغم باز بودن چشمهايش به حال نيمه بيهوش ميافتاد با چماق بيس بال به جانش ميافتادند.بارها مواد غير خوراکي را به دهانش تپاندند؛ گاه متوجه ميشد که آنچه به خوردش ميدهند مدفوع است و بالا مياورد. اما بعد از مدتي چنان سريع به موجودي غير انسان بدل شد که هر چه را به دهانش ميکردند فرو ميداد.
نوار چسب را همراه با ابروي او کندند. سوزن را احساس کرد که در پلکهايش فرو ميرفت. وقتي پلکهايش را به هم ميدوختند از جايش تکان نخورد. برايش تعجب آور بود که دوختن چشمهايش با سوزن و نخ به اندازه شوک برقي دردناک نبود. تا آن لحظه دوبار تلاشش براي خودکشي بي نتيجه مانده بود بار اول با تمام نيرويي که برايش باقي مانده بود سرش را به ديوار کوبيد از حال رفت و فقط سرش را خونين و مالين کرد بار دوم کم و بيش موفق شد خودش را از ميله بالا کشيد لامپ سقف را شکست و چهار دست و پا روي زمين تمام خرده شيشه ها را بلعيد. با اين اميد که خونريزي داخلي کارش را بسازد....
وقتي اخته اش کردند پايان کار نزديک بود. بيضه هاش را با کارد نبرديدند قيچي به کار بردند. ضجه و فرياد مايه ارضاي خاطر شکنجه گران نشد. بيضه هايش را توي دهنش تپاندند؛ آنها را فرو داد با اين اميد که مرگش را جلو بياندازد؛ چيزي که هرگز به خواب نميديد اينچنين آرزومندش باشد.
تروخيو ديکتاتور اسبق جمهوري دومينيکن و صدام ديکتاتور عراق از جمله ديکتاتورهايي بودند که از شکنجه زنان و فرزندان مخالفين ابا نداشتند. يکي از وحشتهايي که مبارزين در اين دو کشور با آن دست به گريبان بودند آزار و اذيتي است که ماموران به سر فرزندان و زنانشان مياوردند.
شکنجه بيشتر به اين دليل که اخبارش به بيرون درز نميکند چندان واکنشي در بين افکار عمومي برنمي انگيزد. اما حتي توصيف صحنه هاي وحشيانه اين شکنجه ها چندش آور است.
نوشته زير توصيف يکي از اين شکنجه هاست که بعد از قتل تروخيو؛ توسط فرزندان ديکتاتور بر سر افرادي که در قتل وي دست داشتند آورده شده است. اين متن از کتاب سور بز ترجمه عبداله کوثري انتخاب شده است. اگر اعصاب ضعيف داريد اين تکه را نخوانيد.
صندلي بد قواره و نا به جا با آن ملحقات عجيبش؛ به زمين پيچ شده بود و تسمه ها و حلقه هايي که براي مچ پا و دست؛ سينه و سر داشت. روي دسته هايش ورقه مس کشيده بودند تا عبور جريان برق را تسهيل کند....
پوپو احساس کرد نيرويي غول آسا به جلو پرتش کرد. تسمه ها و حلقه ها به عضلاتش فرو رفت؛ گلوله هايي آتشين جلو چشمش آمد و سوزنهايي تيز به ذره ذره پوستش فرو رفت.با هر بار شوک -که پي در پي تکرار ميشد و در فاصله آنها سطلي آب سرد به سرش ميريختند -از حال ميرفت.
پوپو اغلب به اين فکر ميافتاد که آيا فرزندانش آلوارو و خوسه رنه که خبري از توطئه نداشتند؛ توانسته اند خود را بکشند يا نه.
براي آن که نگذارند بخوابد پلکهايش را با نوار چسب به ابروهايش چسبانده بودند. وقتي به رغم باز بودن چشمهايش به حال نيمه بيهوش ميافتاد با چماق بيس بال به جانش ميافتادند.بارها مواد غير خوراکي را به دهانش تپاندند؛ گاه متوجه ميشد که آنچه به خوردش ميدهند مدفوع است و بالا مياورد. اما بعد از مدتي چنان سريع به موجودي غير انسان بدل شد که هر چه را به دهانش ميکردند فرو ميداد.
نوار چسب را همراه با ابروي او کندند. سوزن را احساس کرد که در پلکهايش فرو ميرفت. وقتي پلکهايش را به هم ميدوختند از جايش تکان نخورد. برايش تعجب آور بود که دوختن چشمهايش با سوزن و نخ به اندازه شوک برقي دردناک نبود. تا آن لحظه دوبار تلاشش براي خودکشي بي نتيجه مانده بود بار اول با تمام نيرويي که برايش باقي مانده بود سرش را به ديوار کوبيد از حال رفت و فقط سرش را خونين و مالين کرد بار دوم کم و بيش موفق شد خودش را از ميله بالا کشيد لامپ سقف را شکست و چهار دست و پا روي زمين تمام خرده شيشه ها را بلعيد. با اين اميد که خونريزي داخلي کارش را بسازد....
وقتي اخته اش کردند پايان کار نزديک بود. بيضه هاش را با کارد نبرديدند قيچي به کار بردند. ضجه و فرياد مايه ارضاي خاطر شکنجه گران نشد. بيضه هايش را توي دهنش تپاندند؛ آنها را فرو داد با اين اميد که مرگش را جلو بياندازد؛ چيزي که هرگز به خواب نميديد اينچنين آرزومندش باشد.
Saturday, March 29, 2003
روزنامه همشهري در طول اين ده سالي که منتشر ميشه تعطيلات عيد به کل انتشار روزنامه را تعطيل ميکرد و دو هفته از انتشار اين روزنامه خبري نبود.
ديروز اولين شماره اين روزنامه در سال جديد منتشر شد. اما جالب اينجاست که روزنامه شکل هميشگي رو نداره. يعني همان بخشي از همشهري که با همت قوچاني منتشر ميشه و خواندني ترين بخش روزنامه هم هست و به اسم همشهري دوم معروفه به تنهايي در هشت صفحه منتشر شد.
حتي فرمت و شکل صفحه اين هشت صفحه هم عوض نشده. يک عکس ديدني از سربازي آمريکايي در عراق که سرگرم ريش تراشيدن است و مقاله اي خواندني درباره دکتر نوربخش مقاله اي از چامسکي در مورد جنگ عراق و صفحه هاي هنر و جهان و ....
تنها دو تيتر کوچک در دو سمت راست و چپ صفحه اول خبري درباره تظاهرات ضد جنگ در ايران و پيامي از رهبري را دارد.
ديروز اولين شماره اين روزنامه در سال جديد منتشر شد. اما جالب اينجاست که روزنامه شکل هميشگي رو نداره. يعني همان بخشي از همشهري که با همت قوچاني منتشر ميشه و خواندني ترين بخش روزنامه هم هست و به اسم همشهري دوم معروفه به تنهايي در هشت صفحه منتشر شد.
حتي فرمت و شکل صفحه اين هشت صفحه هم عوض نشده. يک عکس ديدني از سربازي آمريکايي در عراق که سرگرم ريش تراشيدن است و مقاله اي خواندني درباره دکتر نوربخش مقاله اي از چامسکي در مورد جنگ عراق و صفحه هاي هنر و جهان و ....
تنها دو تيتر کوچک در دو سمت راست و چپ صفحه اول خبري درباره تظاهرات ضد جنگ در ايران و پيامي از رهبري را دارد.
Wednesday, March 26, 2003
کثرت مردم شرکت کننده در راهپيمايي ضد جنگ در تمام دنيا حيرت آور بود. اين راهپيمايي تا قبل از شروع حمله آمريکا به عراق بسيار به جا بود اميدي هر چند کوچک وجود داشت که تحت فشار افکار عمومي آمريکا حمله به عراق را متوقف کند. اما من هر جور محاسبه ميکنم بعد از شروع حمله اين راهپيمايي ها بي معني است. مردمي که در اين راهپيماييها شرکت ميکنند انگار چند نکته را فراموش کرده اند.
۱- در طول بيش از ده سال تحريم عراق بيش از دويست هزار نفر از مردم عراق کشته شده اند. تحريم شامل مواد دارويي هم ميشود و دارو جز براي بيماري هاي ساده در دسترس اين مردم نيست. چرا کسي در طول اين ده سال فراموش کرده بودند براي نجات جان مردم بيگناه عراق راهپيمايي کنند؟
۲- صدام در طول دوازده سالي که از کويت اخراج شد بازي موش و گربه را با بازرسان سازمان ملل و آمريکا راه انداخت. انتهاي اين بازي ناخواسته به حمله نظامي منتهي ميشد. تصور کنيد اگر همين الان به هر دليلي آمريکا و انگليس حمله به عراق را متوقف کنند و آن کشور را ترک کنند هيچ نيرويي در روي زمين قادر خواهد بود حريف صدام شود؟ بازي اي که صدام راه انداخته بود عليرغم احمقانه بودن ميتواند براي ديکتاتورهاي ديگر الگو شود. بازي موش گربه اي که حتي قويترين ارتش دنيا هم قادر نيست آنرا به نفع خود تمام کند.
3- صرفنظر از انگيزه واقعي حمله آمريکا به عراق که تامين رضايت و امنيت يهوديان يکي از اين انگيزهاست حاصل اين حمله براي ايران از چند جهت سود آور بوده است. عدي بارها در سخنرانيهاي مختلف گفته است که در دنيا از دو چيز متنفر است پشه و ايراني.
4- خطر صدام براي ملت ايران همواره وجود داشته است. اگر در طول ده سال گذشته وي کاري به کشور ما نداشته است به خاطر اين بود که قدرت اين کار را نداشته. فراموش نکنيم که بعد از گذشت نزديک به چهارده سال از جنگ ايران و عراق هنوز اين دو کشور در حالت نه جنگ نه صلح به سر ميبرند. همان دوره جنگ ايران و عراق بسياري پيش بيني ميکردند اگر صدام به موشک اتمي دست ميافت به طور محدود در يکي از شهرهاي ايران آنرا به کار ميبرد.
5- فردا يک راهپيمايي حکومتي براي حمايت از مردم عراق در ايران انجام خواهد شد. مشکل اصلي راهپيمايي حکومتي فردا اين است که دولت ايران هم انگار قبول کرده است که دولت از مردم جداست. قرار است راهپيمايي فردا در حمايت از مردم عراق باشد! من از وقتي دعوت به اين راهپيمايي را در تلويزيون و راديو ايران ميشنوم به فکر فرو رفتم. اينان انتظار دارند چه کساني در اين راهپيمايي شرکت کنند؟ خانواده هاي شهدا که عزيزانشان توسط همين صدام کشته شد؟ رزمندگان سابق يا مجروحين جنگ؟ در تمام طول هشت سال جنگ ايران و عراق دو طرف منازل مسکوني يکديگر را هدف حمله نظامي قرار ميدادند رطب خورده منع رطب کند؟
۱- در طول بيش از ده سال تحريم عراق بيش از دويست هزار نفر از مردم عراق کشته شده اند. تحريم شامل مواد دارويي هم ميشود و دارو جز براي بيماري هاي ساده در دسترس اين مردم نيست. چرا کسي در طول اين ده سال فراموش کرده بودند براي نجات جان مردم بيگناه عراق راهپيمايي کنند؟
۲- صدام در طول دوازده سالي که از کويت اخراج شد بازي موش و گربه را با بازرسان سازمان ملل و آمريکا راه انداخت. انتهاي اين بازي ناخواسته به حمله نظامي منتهي ميشد. تصور کنيد اگر همين الان به هر دليلي آمريکا و انگليس حمله به عراق را متوقف کنند و آن کشور را ترک کنند هيچ نيرويي در روي زمين قادر خواهد بود حريف صدام شود؟ بازي اي که صدام راه انداخته بود عليرغم احمقانه بودن ميتواند براي ديکتاتورهاي ديگر الگو شود. بازي موش گربه اي که حتي قويترين ارتش دنيا هم قادر نيست آنرا به نفع خود تمام کند.
3- صرفنظر از انگيزه واقعي حمله آمريکا به عراق که تامين رضايت و امنيت يهوديان يکي از اين انگيزهاست حاصل اين حمله براي ايران از چند جهت سود آور بوده است. عدي بارها در سخنرانيهاي مختلف گفته است که در دنيا از دو چيز متنفر است پشه و ايراني.
4- خطر صدام براي ملت ايران همواره وجود داشته است. اگر در طول ده سال گذشته وي کاري به کشور ما نداشته است به خاطر اين بود که قدرت اين کار را نداشته. فراموش نکنيم که بعد از گذشت نزديک به چهارده سال از جنگ ايران و عراق هنوز اين دو کشور در حالت نه جنگ نه صلح به سر ميبرند. همان دوره جنگ ايران و عراق بسياري پيش بيني ميکردند اگر صدام به موشک اتمي دست ميافت به طور محدود در يکي از شهرهاي ايران آنرا به کار ميبرد.
5- فردا يک راهپيمايي حکومتي براي حمايت از مردم عراق در ايران انجام خواهد شد. مشکل اصلي راهپيمايي حکومتي فردا اين است که دولت ايران هم انگار قبول کرده است که دولت از مردم جداست. قرار است راهپيمايي فردا در حمايت از مردم عراق باشد! من از وقتي دعوت به اين راهپيمايي را در تلويزيون و راديو ايران ميشنوم به فکر فرو رفتم. اينان انتظار دارند چه کساني در اين راهپيمايي شرکت کنند؟ خانواده هاي شهدا که عزيزانشان توسط همين صدام کشته شد؟ رزمندگان سابق يا مجروحين جنگ؟ در تمام طول هشت سال جنگ ايران و عراق دو طرف منازل مسکوني يکديگر را هدف حمله نظامي قرار ميدادند رطب خورده منع رطب کند؟
Friday, March 21, 2003
آخرين روزهاي سال گذشته کتابي به همت نشر مرواريد منتشر شد به نام اولين تپشهاي عاشقانه قلبم.
اين کتاب متن نامه هاي فروغ به همسرش پرويز شاپور است و در سه بخش پيش از پيوند - زندگي مشترک - و پس از جدايي جمع آوري شده است.
مطالعه نامه هاي فروغ کمي احساس وجدان درد در انسان بيدار ميکند. فروغ زماني که اين نامه ها را مينوشت اطمينان داشت که کسي آنها را نخواهد خواند.
اين کتاب به همت کاميار شاپور و عمران صلاحي توسط نشر مروارد منتشر شده است
بخشي از يک نامه فروغ را در اينجا مينويسم.
پرويز جان من سلامتي را ديگر براي چه ميخواهم. زيبايي را براي چه ميخواهم. فقط من دلم ميخواهد به مرحله از رشد روحي برسم که بتوانم هر موضوعي را در خودم حل کنم
براي من احتياج کلمه بي معني بشود بتوانم زندگي را مثل يک گياه زهري ميان انگشتهايم بفشارم و خرد کنم و بعد هم آنرا زير پايم بگذارم و لگد مال کنم. دلم ميخواهد به ابديتي دست پيدا کنم که آرامش در آنجا مثل بستري انتظارم را ميکشد و چشم هايم را ميتوانم توي اي بستر بدون هيچ انتظار خرد کننده اي روي هم بگذارم. به حرفهايم نخند. شايد کمي مضحک باشد که من در اين سن چنين عقايدي داشته باشم. اما پرويز زندگي خيلي پوچ است به قول هدايت« همه آدمها شبيه هم هستند با غرايز و احتياجات محصور در يک کادر کثيف» من نميتوانم زشتي ها را تحمل کنم. روحم مثل يک پرنده محبوس بي تابي ميکند. من دنياهاي زيبا و روشن را دوست داشتم و حالا با چشم هاي باز کثافت و تيرگي محيط زندگي ام و اجتماعم را تشخيص ميدهم. به کجا ميتوانم پناه بياورم. خودم تحمل خودم را ندارم. حرفهاي من خيلي چرند و مزخرف است. حالا نزديک ساعت ده شب است. .... پرويز تو اگر بخواهي که من بميرم بيشتر راحت ميشوم تا اين که اين قدر به فکر سلامتي من هستي. پرويز تو با روزهاي زيباي زندگي من آميخته اي. حالا بوي عطر اقاقيا از پنجره ميايد تو اتاق من دلم ميخواهد احساسم را برايت بنويسم. نميدانم چرا دلم ميخواهد تو اينجا باشي.نميدانم چرا بي اختيار ياد آن خانه اي افتادم که در محله مقدم داشتم رابطه ذهني عطر اقاقيا و اين خاطره را براي من چه چيزي ميتواند روشن کند. گاهي اوقات فکر ميکنم که آيا من درست فکر ميکنم. آيا همه آدمها مثل من هستند. همسايه ها صداي راديو را خيلي بلند کرده اند يادت ميايد تو هميشه ميخواستي يک راديو خوب بخري و با هم ميرفتيم راديوها را تماشا ميکرديم. حالا من از راديو به شدت نفرت دارم. شايد براي اينکه يک موقعي آنرا با تو دوست داشتم و هر چيزي که مرا به ياد زندگي گذشته ام بيندازد برايم وحشتناک ميشود .........
اين کتاب متن نامه هاي فروغ به همسرش پرويز شاپور است و در سه بخش پيش از پيوند - زندگي مشترک - و پس از جدايي جمع آوري شده است.
مطالعه نامه هاي فروغ کمي احساس وجدان درد در انسان بيدار ميکند. فروغ زماني که اين نامه ها را مينوشت اطمينان داشت که کسي آنها را نخواهد خواند.
اين کتاب به همت کاميار شاپور و عمران صلاحي توسط نشر مروارد منتشر شده است
بخشي از يک نامه فروغ را در اينجا مينويسم.
پرويز جان من سلامتي را ديگر براي چه ميخواهم. زيبايي را براي چه ميخواهم. فقط من دلم ميخواهد به مرحله از رشد روحي برسم که بتوانم هر موضوعي را در خودم حل کنم
براي من احتياج کلمه بي معني بشود بتوانم زندگي را مثل يک گياه زهري ميان انگشتهايم بفشارم و خرد کنم و بعد هم آنرا زير پايم بگذارم و لگد مال کنم. دلم ميخواهد به ابديتي دست پيدا کنم که آرامش در آنجا مثل بستري انتظارم را ميکشد و چشم هايم را ميتوانم توي اي بستر بدون هيچ انتظار خرد کننده اي روي هم بگذارم. به حرفهايم نخند. شايد کمي مضحک باشد که من در اين سن چنين عقايدي داشته باشم. اما پرويز زندگي خيلي پوچ است به قول هدايت« همه آدمها شبيه هم هستند با غرايز و احتياجات محصور در يک کادر کثيف» من نميتوانم زشتي ها را تحمل کنم. روحم مثل يک پرنده محبوس بي تابي ميکند. من دنياهاي زيبا و روشن را دوست داشتم و حالا با چشم هاي باز کثافت و تيرگي محيط زندگي ام و اجتماعم را تشخيص ميدهم. به کجا ميتوانم پناه بياورم. خودم تحمل خودم را ندارم. حرفهاي من خيلي چرند و مزخرف است. حالا نزديک ساعت ده شب است. .... پرويز تو اگر بخواهي که من بميرم بيشتر راحت ميشوم تا اين که اين قدر به فکر سلامتي من هستي. پرويز تو با روزهاي زيباي زندگي من آميخته اي. حالا بوي عطر اقاقيا از پنجره ميايد تو اتاق من دلم ميخواهد احساسم را برايت بنويسم. نميدانم چرا دلم ميخواهد تو اينجا باشي.نميدانم چرا بي اختيار ياد آن خانه اي افتادم که در محله مقدم داشتم رابطه ذهني عطر اقاقيا و اين خاطره را براي من چه چيزي ميتواند روشن کند. گاهي اوقات فکر ميکنم که آيا من درست فکر ميکنم. آيا همه آدمها مثل من هستند. همسايه ها صداي راديو را خيلي بلند کرده اند يادت ميايد تو هميشه ميخواستي يک راديو خوب بخري و با هم ميرفتيم راديوها را تماشا ميکرديم. حالا من از راديو به شدت نفرت دارم. شايد براي اينکه يک موقعي آنرا با تو دوست داشتم و هر چيزي که مرا به ياد زندگي گذشته ام بيندازد برايم وحشتناک ميشود .........
Monday, March 17, 2003
رفتار اصلاح طلبان در قبال قهر مردم از آنان دقيقا مشابه رفتار محافظه کاران در سال ۱۳۷۶ است.
آقاي آرمين ميفرمايند: تا زماني که فرصت داريم از همه قابليتهاي قانون اساسي استفاده کنيم در حاکميت ميمانيم. به قول سيناي عزيز اين فرصت احتمالا تا انتخابات بعدي طول خواهد کشيد.
آقاي عطريانفر گفتند که کارگزاران اگر فرصت بيشتر داشتند قطعا انتخابات را ميبردند
آقاي کروبي هم به سان پدري که به فرزند صغيرش تلقين ميفرمايند امر فرمودند: مردم در انتخابات بعدي پرشکوه شرکت خواهند کرد.
تمام اين گفته ها براي توجيه شکست نيست. بسياري از اين اشخاص حتي آنقدر قدرت درک و تجزيه شرايط را ندارند که عمق فاجعه را حدس بزنند و دارند خودشان راگول ميزنند.
قوچاني اوايل امسال به اصلاح طلبان نصحيت! کرد که در هيچ انتخاباتي شرکت نکنند و به طور جدي به انتقاد و بازسازي خود بپردازند. اين گفته ناشي از شم تيز سياسي اين روزنامه نگار جوان بود.
عدم استقبال مردم از انتخابات شوراها بسيار بيشتر از ماجراي دوم خرداد هشدار دهنده است. مردم به جناح ديگري روي نياوردند؛ قهر کردند. متاسفانه هيچ کس دوست ندارد يا جرات ندارد به عواقب اين قهر مردم بپردازد؛ قهر کردن مطمئنا آخر ماجرا نيست.آغاز يک سري حوادث است که فقط به نفع کساني است که بلدند از آب گل آلود ماهي بگيرند.
اگر آقايون اصلاح طلب کمي هم به فکر منافع ملي بودند براي خروج از حاکميت درنگ نميکردند. اصرار در باقيماندن در حاکميت به معني خراب تر شدن وجه اين گروه است و خروج اجباري در انتخابات مجلس سال آينده جايي براي حضور دوباره اين گروه حداقل در کوتاه مدت باقي نميگذارد.
آقاي آرمين ميفرمايند: تا زماني که فرصت داريم از همه قابليتهاي قانون اساسي استفاده کنيم در حاکميت ميمانيم. به قول سيناي عزيز اين فرصت احتمالا تا انتخابات بعدي طول خواهد کشيد.
آقاي عطريانفر گفتند که کارگزاران اگر فرصت بيشتر داشتند قطعا انتخابات را ميبردند
آقاي کروبي هم به سان پدري که به فرزند صغيرش تلقين ميفرمايند امر فرمودند: مردم در انتخابات بعدي پرشکوه شرکت خواهند کرد.
تمام اين گفته ها براي توجيه شکست نيست. بسياري از اين اشخاص حتي آنقدر قدرت درک و تجزيه شرايط را ندارند که عمق فاجعه را حدس بزنند و دارند خودشان راگول ميزنند.
قوچاني اوايل امسال به اصلاح طلبان نصحيت! کرد که در هيچ انتخاباتي شرکت نکنند و به طور جدي به انتقاد و بازسازي خود بپردازند. اين گفته ناشي از شم تيز سياسي اين روزنامه نگار جوان بود.
عدم استقبال مردم از انتخابات شوراها بسيار بيشتر از ماجراي دوم خرداد هشدار دهنده است. مردم به جناح ديگري روي نياوردند؛ قهر کردند. متاسفانه هيچ کس دوست ندارد يا جرات ندارد به عواقب اين قهر مردم بپردازد؛ قهر کردن مطمئنا آخر ماجرا نيست.آغاز يک سري حوادث است که فقط به نفع کساني است که بلدند از آب گل آلود ماهي بگيرند.
اگر آقايون اصلاح طلب کمي هم به فکر منافع ملي بودند براي خروج از حاکميت درنگ نميکردند. اصرار در باقيماندن در حاکميت به معني خراب تر شدن وجه اين گروه است و خروج اجباري در انتخابات مجلس سال آينده جايي براي حضور دوباره اين گروه حداقل در کوتاه مدت باقي نميگذارد.
Saturday, March 15, 2003
نيلوفر اين آخر سال ناگهان خوانندگان را با چند اثر غافلگير کرد.
اول از همه کتاب مشقتهاي عشق. ترجمه خانم مژده دقيقي.
اين مترجم دو سال قبل کتابي به اسم اينجا همه آدمها اينجوريند منتشر کرد که انتخابي عالي از داستانهايي بود که در دهه ۱۹۹۰ منتشر شده بودند و هر يک به مناسبتي يک جايزه ادبي برده بودند. اين کتاب به نوعي ادامه همان سنت دو سال گذشته است. منتخبي از بهترين داستانهاي بين سالهاي ۱۹۹۹-۲۰۰۱ است که باز هم به مناسبتي جايزه اي برده اند. در بين اسامي نويسندگان دو اسم ايزاک بشويگ سينگر و آليس مونرو آشنا هستند.
معرفي نويسندگان مطرح معاصر؛ براي ما که دسترسي محدودي به آثار زبان اصلي داريم توسط اين مترجم جوان غنيمتي است.
نشر نيلوفر دو اثر تازه از خانم ماگريت دوراس هم منتشر کرده است. حيات مجسم يکي از اين دو اثر شکل و فرم کامل وبلاگ را دارد. نويسنده در مقدمه اثر ميگويد:« کتاب حاضر اغاز و پايان و وسط ندارد؛ البته در شمار کتابهاي فاقد علت وجودي نميدانمش؛ يادداشتهاي روزانه هم نيست؛ از روزنامه نگاري و پرداختن به وقايع روز به دور است اسمي را ميگذاريم.....»
خانم دوراس هر اسمي براي کتابش بگذارد فراموش نکنيم که آن زمان هنوز کلمه وبلاگ اختراع نشده بود.
رمان پستي اثر محمد رضا کاتب نويسنده جوان؛ اثر ديگري است که نيلوفر به بازار عرضه کرده است.
و ناراحت کننده تر از همه يک کتاب سازي آشکار از اين انتشاراتي خوب.
از سري نسل قلم کتابي در مورد جيمز جويس به قلم آقاي اي ام استوارت چاپ شده بود؛ که حالا نيلوفر اين کتاب را به همراه فصل ۱۷ کتاب اوليس و يادداشتهاي مربوط به اين فصل در يک کتاب منتشر کرده است.
من هر چه فکر کردم دليلي براي مطالعه يک فصل از کتاب اوليس پيدا نکردم. ناشر ظاهرا قصد داشته با استفاده از اسم جيمز جويس کتابي به بازار عرضه کند.
اول از همه کتاب مشقتهاي عشق. ترجمه خانم مژده دقيقي.
اين مترجم دو سال قبل کتابي به اسم اينجا همه آدمها اينجوريند منتشر کرد که انتخابي عالي از داستانهايي بود که در دهه ۱۹۹۰ منتشر شده بودند و هر يک به مناسبتي يک جايزه ادبي برده بودند. اين کتاب به نوعي ادامه همان سنت دو سال گذشته است. منتخبي از بهترين داستانهاي بين سالهاي ۱۹۹۹-۲۰۰۱ است که باز هم به مناسبتي جايزه اي برده اند. در بين اسامي نويسندگان دو اسم ايزاک بشويگ سينگر و آليس مونرو آشنا هستند.
معرفي نويسندگان مطرح معاصر؛ براي ما که دسترسي محدودي به آثار زبان اصلي داريم توسط اين مترجم جوان غنيمتي است.
نشر نيلوفر دو اثر تازه از خانم ماگريت دوراس هم منتشر کرده است. حيات مجسم يکي از اين دو اثر شکل و فرم کامل وبلاگ را دارد. نويسنده در مقدمه اثر ميگويد:« کتاب حاضر اغاز و پايان و وسط ندارد؛ البته در شمار کتابهاي فاقد علت وجودي نميدانمش؛ يادداشتهاي روزانه هم نيست؛ از روزنامه نگاري و پرداختن به وقايع روز به دور است اسمي را ميگذاريم.....»
خانم دوراس هر اسمي براي کتابش بگذارد فراموش نکنيم که آن زمان هنوز کلمه وبلاگ اختراع نشده بود.
رمان پستي اثر محمد رضا کاتب نويسنده جوان؛ اثر ديگري است که نيلوفر به بازار عرضه کرده است.
و ناراحت کننده تر از همه يک کتاب سازي آشکار از اين انتشاراتي خوب.
از سري نسل قلم کتابي در مورد جيمز جويس به قلم آقاي اي ام استوارت چاپ شده بود؛ که حالا نيلوفر اين کتاب را به همراه فصل ۱۷ کتاب اوليس و يادداشتهاي مربوط به اين فصل در يک کتاب منتشر کرده است.
من هر چه فکر کردم دليلي براي مطالعه يک فصل از کتاب اوليس پيدا نکردم. ناشر ظاهرا قصد داشته با استفاده از اسم جيمز جويس کتابي به بازار عرضه کند.