Tuesday, August 17, 2004

درباره صد رمان خواندنی-8
ووترینگ هایتز در حقیقت اسم و شایسته است که اصلا ترجمه نشود. مترجم اسم این کتاب را بلندیهای بادگیر گذاشته است.(‌ترجمه
پرویز پژواک) با اسم فرعی عشق هرگز نمیمیرد که گویا اسمی ایرانی برای جلب مشتری است.
امیلی برونته به همراه دو خواهر دیگر نویسنده اش آن برونته و شارلوت برونته زندگی حیرت آوری داشته اند. این زندگی گویا به فیلم هم تبدیل شده است و در دینای ادبیات خانم دافنه دو موریه رمانی به اسم دنیای جهنمی( این نام ترجمه فارسی کتاب است) در مورد این خانواده عجیب و نابغه نوشته است.
. ويرجينيا وولف در مقاله زنان و داستان (‌ترجمه مژده دقيقي کيان شماره 54) پيشگويي ميکند:
" بايد بگويم زنان در آينده کمتر رمان خواهند نوشت ولي رمانهاي بهتري مينويسند و نه تنها رمان که شعر و نقد و تاريخ ولي در اين پيشگويي بي ترديد به آن عصر طلايي و احتمالا افسانه اي نظر داريم که در آن زنان چيزهايي در اختيار خواهند داشت که مدتهاي مديد از آنان دريغ شده است. فراغت و پول و اتاقي از آن خود."
مشکلاتي که زنان در عصر اميلي برونته يا حتي در زمان وولف با آن دست در گريبان بوده اند باعث اين پيشگويي شده است. ظاهرا اين مشکلات در محتواي رمانهاي خواهران برونته خود را عيان ميکند. در کتاب رمان به روايت رمان نويسان صفحه 143 ميخوانيم
" ميبينيم که در داستانهايش چگونه شخصيتهاي زن که عموما زنان معمولي و سر راستند، از فرط عشق و شهوت به ستوه آمده اند. با اينهمه از روز روشنتر است که شارلوت برونته نسبت به خواهرش اميلي برونته از استقلال روحي به مراتب کمتري برخوردار است و اين اميلي است که از اين نظر در ميان رمان نويسان انگليسي در قرن نوزدهم به حق بي همتاست.
اميلي برونته طبع شعر داشت و اگر مرگ زود هنگامش در سي سالگي به دنبال مرگ برادرش نبود شايد دنيا شاهد يک شاعر بي مانند ميبود:
جملات آخر رمان بلنديهاي بادگير را به ترجمه آقاي حق شناس بخوانيم. يک شعر ناب است:
" در ميان( گورها) شان درنگ کردم، زير آسمان بي آزار، و به پروانگان چشم دوختم، که لابلاي برگ و پونه هاي بيشه پرپر ميزدند، و به سنبل کوهي چشم دوختم، و به باد ملايم گوش دادم که لاي علفها نفس ميکشيد،‌و در عجب ماندم که چگونه هرگز کسي ميتواند به خواب نا آرام بيانديشد براي خفتگان خاک آرام."

مطلب قبلی

Saturday, July 31, 2004

در خوش بينانه ترين حالت روزنامه شرق رودست بدي خورد. خبري كه روز پنجشنبه در روزنامه شرق در مورد مهاجراني چاپ شده بود تنها يك خبر بود و به استناد گفته هاي خانم كديور كه بخشي از خبر بود اين روزنامه ناچار شد جوابيه مفصل خانم يوسفي را منتشر كند. روزنامه البته با زيركي در توضيح كوتاهي كه در همان صفحه اول چاپ شده است اشاره ميكند كه چاپ اين جوابيه به اصرار و فشار آقاي مرتضوي بوده است.
چاپ تكذيبيه يا جوابيه روي خبر البته جزو موارد عجيبي است كه فقط در ايران ميتواند باب شود. روزنامه شرق در انتهاي خبر گفته است كه ديگر وارد اين موضوع نميشود.
اين حقيقتي است كه مردم از سياست زده شده اند. روزنامه شرق اگر وارد مسائل سياسي نشود توقيفش را به تاخير انداخته است. ( هر چند كه من معتقدم اين سرنوشت گريز ناپذير اين روزنامه است) ما به مطالب غير سياسي هم راضي هستيم. اما سياست هم جاذبه خاص خود را دارد حداقل براي روزنامه نگاران

Wednesday, July 21, 2004

كتاب خانه ماسه و مه دوبار به فارسي برگردانده شده.
بار اول با ترجمه آقاي مهدي قراچه داغي و دوم با ترجمه آقاي غبرايي.
من هر دو ترجمه را تهيه كردم. براي توصيف ترجمه آقاي قراچه داغي ميتواند لغت بسيار بد را به كار برد. ايشان حتي فصل مربوط به مشاوره راونشناس را به كل حذف كرده اند. بعضي كلمات و اسامي را هم غلط ترجمه كرده اند. متاسفانه چاپ دوم كتاب ايشان تازگي منتشر شد.
ترجمه آقاي غبرايي بوي شتابزدگي ميدهد(‌البته براي كتابي كه چندان ارزش ادبي ندارد ميتوان اغماض كرد اما حالا يه سري به صحراي كربلا بزنم و بگويم ايشان ترجمه شتابزده بسيار بدي از كتاب ساعات ارائه داده اند كه پدر مرا درآورد تا تمامش كردم. كتاب بسيار سخت خوان شده است و ايرادات چاپي و ترجمه كتاب سر به آسمان ميزند.)
پخش كتاب آقاي غبرايي توسط نشر علم و با نام خانه روي آب انجام گرفته است.

Wednesday, July 14, 2004

اين فيلم خانه ماسه و مه را روي دي وي دي ديدم. به خاطر محدوديتهايي كه در ساخت فيلم هست حاصل كار بسيار ضعيفتر از متن كتاب در آمده است. بازي بن كينگزلي عالي بود با آن قيافه شرقي و جذبه اي كه نقش تيمسار بسيار بهش ميامد.
بعضي رفتارها اين هنرپيشه با رفتار اصل بسيار متفاوت بود. زماني كه دست روي سينه ميگذاشت( به نشانه اخلاص)‌يا روي زمين مينشست كه غذا بخورد يا زماني كه چند كلمه جزيي با پسرش فارسي صحبت ميكرد.
دعوت از اندي براي خوانندگي آن مراسم عروسي حيرت آور بود. مسلما يك تماشاگر خارجي اين خواننده را جزو خوش صداترين هاي ايران ميشناسد كه براي اين فيلم دعوت شده است. حتي تصورش هم براي بسياري از ايرانيان سخت است.
بازي خانم آغداشلو چندان چيز جديدي نداشت. براي ما ايرانيها كه به تعداد بي نهايت فيلم ايراني همراه با گريه و زاري زنان ديديم چيز جديدي نداشت.
دوست دختر ايراني نويسنده فرهنگ ايراني را بسيار خوب براي نويسنده تشريح كرده است. در متن كتاب حتي يك نكته پرت از رفتار خاص ايرانيها ملاحظه نميكنين.

Sunday, June 13, 2004

اگر به کتاب‌هاي رايانه‌اي علاقه داريد حتما به اين سايت يک سر بزنيد

Tuesday, June 08, 2004

چاپ نوشته من در مورد زمين لرزه در روزنامه شرق شنبه گذشته، باعث شد که آقاي بهزاد کشميري پور در وبسايت خودشان و همچنين در خبرنامه گويا شوخي نامه‌اي در مورد اين مقاله بنويسد. گويا حس شوخي ( هر کار ميکنم نميتوانم نوشته ايشان را طنز بنامم) گل کرده بود و جمله به جمله بعضي از بخشهاي نوشته را انتخاب کردند و چيزي در مورد آن نوشته‌اند.
من اهل مجادله قلمي نيستم. چرا که ميدانم خواه ناخواه به فحاشي ميکشد. اما به نظرم آمد چند جمله در مورد نوشته آقاي کشميري پور بنويسم.
1-اين نوشته اول بار در وبلاگ من حدود دو سال قبل نوشته شده بود. لحن آن کاملا مناسب فضاي وبلاگ است مخاطب من در آن زمان دوستاني بودند که کامپيوتر داشتند و به اينترنت دسترسي داشتند و ميتوانستند وبلاگ مرا بخوانند. روزنامه شرق نوشته را بدون اينکه به من اطلاع بدهد با حذف بعضي قسمتها در روزنامه چاپ کرد. اطمينان دارم اگر قرار بود نوشته را باز نويسي کنم تغييراتي در آن ميدادم.‌ منظورم تغيير در لحن نيمه جدي آن نيست، منظورم به قول آقاي کشميري پور نوشته جامع تري است که به درد همه اقشار بخورد.
2- از بين ايراداتي که آقاي کشميري به نوشته گرفته‌اند بسياري ارزش مطرح شدن در اينجا را ندارد اما در مورد مدت زمين لرزه که ايشان ادعا کرده‌اند زمين لرزه بم دوازده ثانيه طول کشيد کمي برايم عجيب است. اگر زمين لرزه بم دوازده ثانيه طول ميکشيد مطمئنا ميزان خرابي و تلفات به اين حجم نمي‌شد. آقاي عندليبي مدير کل زمين شناسي جنوب کشور در مصاحبه با ايرنا مدت اين زمين لرزه را يک دقيقه عنوان کرده اند و دليل اصلي ويراني گسترده بم را مدت طولاني آن دانسته‌اند. البته مطمئنا هر چه ازکانون زمين لرزه دور شويم مدت و شدت اين لرزش کمتر ميشود شايد منظور آقاي کشميري پور يکي از روستاهاي اطراف بم بوده است.
3- آقاي کشميري پور در بيشتر مواردکاملا شبيه به دولت جمهوري اسلامي فکر ميکنند. ايشان ادعا ميکنند راهنماي عملي زنده ماندن عملا غير عملي است چون:
می‌توان نتیجه گرفت که در سراسر این شهر چند میلیونی کمتر بنایی است که در مقابل زلزله مقاوم باشد!
با منطق ايشان گويا بهتر است در همان مکاني که هستيد باقي بمانيد و حتي ميتوانيد مثل شهردار محترم دست به دامان دعا شويد تا زلزله نيايد. هر کار بخواهيد بکنيد به جز اينکه به فکر مقاوم سازي و يا تعويض ساختمان محل اقامت خود باشيد.
4- آقاي کشميري پور ايراد گرفته اند که ماشين ندارند و اين راهنما به دردشان نميخورد و مردم ميز آرايش ندارند و کوله پشتي کودکان ندارند و کوهنورد هم نيستند و ... پاسخي بر اين ايراداتشان ندارم. مطمئنا خواننده به قدر کافي عاقل هست.
5- من در مورد دزدي از منازل که پس از هر زلزله‌اي اجتناب ناپذير است مبنا را شرافت ملت ايران قرار دادم. ايشان گويا به شرافت دزدان بيشتر اعتقاد دارند که نگران راهنماي عملي دزدي براي اين قشر هم هستند.
6- آقاي کشميري پور وقتي از بناهاي سست تهران و عدم آموزش همگاني توسط دولت ايراد ميگيرند لحن نوشته‌اشان به گونه‌اي است که گويا گناه نالايقي دولت جمهوري اسلامي متوجه اين جانب است.
7- تضاد موجود در مقاله آقاي کشميري پور برايم عجيب است. از طرفي معتقدند که در مورد مسائل جدي جدي حرف بزنيم آنوقت خودشان مقاله‌اشان را با چاشني شوخي همراه کرده‌اند. ( در سايت اين آقا مقاله در بخش طنز آورده شده است) البته شايد طبيعي باشد براي کسي که سالهاست در سوئد زندگي ميکند دلشان براي سوز و گداز و اشک و گريه تنگ شده باشد و مايل باشند هر خط نوشته اشک خواننده را در بياورد. من در ايران زندگي ميکنم و نه ماه از سال را عذادار هستم و زياد ميل ندارم در وبلاگ خصوصي خودم اين گونه بنويسم. ضمن اينکه با ايشان موافقم که زلزله اصولا شوخي بردار نيست. البته برداشتها کاملا متفاوت است. دي ماه گذشته که اين راهنما در خبرنامه گويا( با اسم شخص ديگري) منتشر شد خانمي در وبلاگم فحشم داد که با اين نوشته خواب خوش را برما حرام کرده اي.
ديکته ننوشته غلط ندارد.

Monday, June 07, 2004

تصويب قانون جديد جهت برخورد با وبلاگها و وبسايتها براي کساني که دست اندر کارند جاي سئوال زياد باقي گذاشته است.
آقايان قانونگذار احتمالا خوب ميدانند که بيش از هشتاد در صد وبلاگها خواننده اي کمتر از چهارصد نفر در روز دارند که درصد زيادي از اين افراد اصولا در ايران زندگي نميکنند. لازم است تبصره اي به قانون اضافه بکنند که تشويش اذهان عمومي هموطنان عزيز ساکن بلاد غرب هم شامل اين قانون ميشود. از طرفي هيچ کس براي مطالعه صفحات وبلاگ دعوتنامه براي اشخاص نفرستاده است. هر کس به ميل خود به وبلاگ يا وبسايتي وارد ميشود و اگر مايل بود مرتب سر ميزند و اگر نه که عطا را به لقا ميبخشد. اين وسط نقش قوه قضاييه چيست؟ براي افراد تعيين تکليف ميکند که حضور در فلان وبلاگ باعث تشويش اذهانش شده است؟
براي وبلاگي مثل وبلاگ من که در بهترين حالت فقط 100-120 نفر خواننده دارد حالا گيريم مطلبي نوشتم که اذهان پنجاه درصد از خوانندگان را به هم ريخت، جزايش سه الي شش ماه زندان است؟ براي تشويش ذهن 50-60 نفر؟

Tuesday, June 01, 2004

اين مسئله پيشگويي زلزله عليرغم ظاهر علمي و دقيقي که دارد هنوز چند جاي سئوال براي من باقي گذاشته است.
ميتوانيد کل مطلب و دلايل علمي اين نوع پيشگويي را از اينجا بخوانيد.
آقاي شو در وب سايتشان از مردم خواسته که براي کمک به ادامه تحقيقاتشان پول به ايشان بدهند. کرديت کارت هم قبول است.
در آخرين يادداشتي که ديروز نوشته اند مثال زده اند که هر سر آشپزي با هر ميزان مهارت بدون مواد اوليه نميتواند آشپزي کند ( ظاهرا يک ضرب المثل چيني است) و از ايرانيان خواسته به او پول برسانند که بتواند هزينه نقشه هاي ماهواره اي را بپردازد.
مسئله اينجاست که ايشان که پروفسور دانشگاه در کاليفرنيا هستند و تاکنون 34 مورد پيشگويي کرده اند که بيش از شصت درصدش درست از آب در آمده است به راحتي ميتوانند کساني را پيدا کنند که سرمايه مورد نياز را براي ادامه کارش در اختيارش قرار دهند.
شرکتهاي عظيمي که قصد سرمايه گذاري در منطقه اي را دارند دولتهايي که ميخواهند تا حد ممکن از خسارت جلوگيري کنند از آن جمله هستند. ايشان گويا استاد دانشگاه بودند و دانشگاههاي غربي سالهاست با اين گونه شرکتها براي تحقيقات همکاري ميکنند.
جمع آوري يک دلار يک دلار از طريق کرديت کارت و بعد هم آن نامه اعتراض آميز که گويا نيش قلمش متوجه ايرانيان است که هنوز در نظر غربيان جزو کشورهاي پولدار نفتي هستيم و حاضر نيستيم به اين آقا چند دلار کمک کنيم که جانمان را نجات دهد همچين کمي در شان يک استاد دانشگاه نيست
نوشته آخرش را بخوانيد:

Saturday, May 29, 2004

جايزه نخل طلاي کن امسال به کارگردان تپلي سينما آمريکا مايکل مور رسيد. فيلمسازي که هم بازيگر است و هم تهيه کننده و هم کارگردان. جالب سياست فرهنگي کشور فرانسه است که از طرفي به نمايندگي از مردم و فشر فرهيخته کشور از آمريکا متنفر است و از طرفي آنقدر دلباخته فرهنگ آمريکايي شده اند که ابلهي مثل کوئنتين تارانتينو را به رياست هئيت داوران اين دوره جشنواره انتخاب ميکنند. و به فيلمي از مايکل مور ( در رقابت با برادران کوئن و جيم جارموش) جايزه ميدهند. من البته هيچ يک از فيلمهاي اين آقايان را نديده ام اما برايم سخت است باور کنم ارزش هنري فيلم مايکل مور بالاتر از آن دو فيلم يا فيلمهاي ديگر جشنواره باشد و مسائل سياسي هيچ دخالتي در اين انتخاب ندارد.

روزنامه شرق امروز اين نوشته من در مورد زلزله را در صفحه اولش چاپ کرده است.
البته بدون ذکر منبع. با کمي تلخيص

Wednesday, May 19, 2004

درباره صد کتاب خواندني 7-

توي اينترنت دنبال مطلبي در مورد بورخس ميگشتم که چشمم به اين مقاله خواندني خانم آذر سلطاني از سايت فروغ افتاد.
عين نوشته ايشان را اينجا مياورم

بورخس:‌نويسنده اي بدون رمان
آذر سلطاني

اگر چه بورخس، نويسنده‌ی آرژانتيني، صدها شعر سرود و داستان نوشت و مقاله منتشر كرد، ولي او رماني ننوشت. بورخس را مي‌توان يكي از نويسنده گان جهان سوم به شمار آورد. او براي ادبيات كشورش هم‌چون يك بزرگ علوي براي ماست. بورخس چون هومر نيمي از عمر طويل خود را كور و نابينا بود. او در جواني زير تأثير ادبيات انگليسي واقع گرديد، چون مادربزرگ‌اش تبعه‌ی انگليس بود. از نظر سياسي بورخس ضدفاشيسم و مخالف حكومت پرون در كشورش بود. او ضدمبارزه‌ی مسلحانه در آمريكاي لاتين به رهبري چه گوارا نيز بود. شايد به اين دليل سوسياليست‌ها او را نويسنده‌اي راست‌گرا مي‌دانستند. منتقدان مي‌گويند، گرچه بورخس ناسيوناليست نبود، ولي به دموكراسي هم باور نداشت. بورخس خود مدعي بود كه در جواني مدتي آنارشيست و پاسيفيست بود و در تمجيد از انقلاب اكتبر در شوروي شعر سروده و در مجلات آن زمان منتشر كرده است.
دوست‌داران بورخس با اظهار تأسف مي‌گويند كه او از جمله نويسنده‌گان مهم جهاني‌ست كه هم‌چون جويس و پروست جايزه‌ی نوبل ادبيات را دريافت نكرد. خانم ماريا قدامه، بيوه‌ی او، به مناسبت صدمين سال تولدش در مصاحبه‌اي گفت: "در حال حاضر، چهارده محقق قصد نوشتن بيوگرافي بورخس را دارند، هشت نفر از آن‌ها با ما تماس گرفته‌اند، ولي فقط يكي از آن پروژه‌ها را مي‌توان جدي و جالب به حساب آورد." اين هم از جمله نقش‌هاي مهم بيوه‌ها در ادبيات است.
در تاريخ رسانه‌هاي جمعي هيچ نويسنده‌اي به قدر بورخس مورد مصاحبه قرار نگرفت. به نظر صاحب‌نظران، بورخس تبحر خاصي در دست‌كاري و دست انداختن مصاحبه‌گران داشت. او به سبب يك بيماري ارثي خانواده‌گي، حدود نيمي از عمر خود را در كوري و نابينايي به‌سر برد، به اين دليل تا شصت ساله‌گي نزد مادرش زيست. درباره‌ی بورخس گفته مي‌شود كه گرچه تمام عمر عاشق بود، ولي هيچ گاه شعر و داستاني عاشقانه ننوشت. در سال 1970 در يك همه‌پرسي آزمايشي براي دريافت جايزه‌ی نوبل،او بيش از سولژنيتسين برنده‌ی جايزه نوبل رأي آورد.
بورخس درسال 1899 در آرژانتين به دنيا آمد و در سال 1986 درسوئيس درگذشت. او از خانواده‌اي مرفه و تحصيل‌كرده بود. پدرش استاد روان‌شناسي دانش‌گاه و وكيل دادگاه بود. به دليل انگليسي بودن مادربزرگ، بورخس زبان انگليسي را مناسب‌ترين زبان براي سرودن شعر مي‌دانست. اواز پانزده ساله‌گي در اروپا به تحصيل پرداخته بود. در سال 1955 بعد از اين كه گروهي از نظاميان عليه ديكتاتوري پرون كودتا كردند، او مدتي رئيس كتاب‌خانه‌ی ملي پاي‌تخت كشورش بود. بورخس يكي از مهم‌ترين نويسنده‌گان قرن بيستم است كه روي ادبيات مدرن كشورهاي اسپانيايي زبان در آمريكاي جنوبي تأثير بزرگي گذاشت. او پايه‌گذار ادبيات مدرن آرژانتين نيز هست. بورخس در سال 1921 بعد از برگشت به وطن، پايه‌گذار سورئاليسم خاص وطن خود گرديد. او يايه‌گذار فوتوريسم اسپانيايي در مادريد نيز بود. صاحب‌نظران بورخس را يكي از آغازگران ادبيات پست‌مدرن و مكتب رئاليسم جادويي آمريكاي لاتين مي‌دانند. در زبان انگليسي سبكي وجود دارد به‌نام بورخسي كه واژه‌ی ادبي كافكايي را براي خواننده تداعي مي‌كند.
بورخس در جواني در مقاله‌اي با عنوان: نويسنده‌گي و جادو، بوتيقاي داستان‌سرايي مدرن را مطرح كرد. او در اين مقاله مي‌نويسد كه ادبيات تصوير واقعيت نيست، بلكه كوششي جهت رضايت و كنج‌كاوي خواننده است. به نظر بورخس، ادبيات هميشه خصوصي و اتوبيوگرافيك است. او مي‌گويد كه مشغوليت به ادبيات به او احساس رضايت و خوش‌بختي مي‌داده. بورخس به تقليد از هزار، شاعر باستان، مي‌نويسد كه شعر نبايد طولاني باشد و به نقل از ادگار آلن پو توصيه مي‌كرد كه يك شعر مدرن نبايد طويل‌تر از پانزده سطر باشد. اوكتاويو پاز در مقاله‌اي درباره‌ی بورخس نوشت كه او سعي كرد در تمام زمينه‌ها آدمي ميانه‌رو و متعادل باشد.
محققان، بورخس را از نظر فلسفي زير تأثير فلسفه‌ی كلاسيك ايده‌آليست انگليس مي‌دانند. بورخس مدعي بود كه آثار جان لاك، هابز، هيوم، بركلي، اسپينوزا، لايب‌نيتس را مطالعه كرده است. او مي‌گفت كه نويسنده هنرمندي‌ست كه در هرج و مرج جهان و محيط اطراف خود، با كمك ايده‌آل‌هايش مي‌خواهد نظمي به جهان انسان و فرد بدهد. نويسنده گر چه اسير تاريخ و شرايط ملي كشور خود است، ولي او با كمك نيرو و اراده‌ی فردي مي‌تواند جهان خاص خود را بسازد.
بورخس مي‌نويسد، قبل از اين كه در سال 1962 در آمريكا با يك فيزيك‌دان ايراني به‌نام فريد هوش‌فر آشنا شود، او با ادبيات، عرفان و فرهنگ ايراني، از جمله با زرتشت، فريدالدين عطار و كتاب هزار و يك شب، آشنا بود. بورخس دوست‌دار فرهنگ شرقي ازجمله ايراني، هندي، عربي و يهودي نيز بود. او مي‌گويد كه معشوقه‌هايش ادبيات، فلسفه و اخلاق هستند.
بورخس، غير از كتاب شعر و داستان كوتاه، چند مجموعه مقالات نيز منتشر كرد. از جمله آثار او «تاريخ ابديت، هزار تو، آلف، كتاب‌خانه‌ی شخصي، پرچم سياه، باغ كوره راه‌ها، تفتيش عقايد» و «تحسين سايه» هستند. او در كشورهاي انگليس، فرانسه و آمريكا، قبل از كشور خود مشهور شد. بورخس در سال 1961 هم‌راه ساموئل بكت، موفق به دريافت جايزه‌ی ادبي ناشران اروپايي گرديد. او از جواني به ترجمه‌ی آثار كافكا، فاكنر، آندره ژيد و ويرجينيا ولف پرداخت. بورخس هنري جيمز، كنراد، آلن پو و كافكا را معلمان ادبي، و بودا، شوپنهاور و عطار را از معلمان فلسفي خود مي‌دانست. چه بسا درك و شهرت بورخس در ايران شايد به همين سبب باشد!

چند خط اضافي
بورخس را اول بار زنده ياد مير علايي به ايرانيان معرفي کرد. با ترجمه چند داستان و يک مصاحبه چند شعر و يک مقاله درباره بورخس در کتابي به اسم ويرانه هاي مدور. چندي بعد ميرعلايي همين کتاب را با داستانهاي اضافه ديگر به اسم هزارتوهاي بورخس منتشر کرد.
دو تا از بهترين ترجمه هاي آثار اين نويسنده بعد از انقلاب انجام شد اول اولريکا با ترجمه آقاي ميرعباسي که ظاهرا اولين ترجمه از آثار بورخس از متن اسپانيولي است و دوم کتابخانه بابل و 23 داستان ديگر به قلم کاوه سيد حسيني.
اين داستان بسيار بسيار کوتاه از بورخس را بخوانيد و اگر قبلا خوانده بوديد باز هم بخوانيد و لذت ببريد.

مطلب قبلي در اين مورد

Sunday, May 16, 2004

14-نشردانش ايران بالاخره کتاب پرسش و پاسخ کودکان را بعد از دو سال تاخير منتشر کرد. تاخير اينقدر طولاني شد که ديگر دوران سئوال‌هاي کودکانه فرزندم گذشته است. وقتي دليل اين‌همه تاخير را پرسيدم به وزارت ارشاد ارجاع داده شدم. تعجب نکنيد کودکانتان حق ندارند از بارداري و مذهب و جنسيت و ... سئوال زيادي کنند. اگر هم سئوال کردند يک کشيده پاسخش است.
15- گلي امامي کتابي منتشر کرده به اسم پروست چگونه ميتواند زندگي شما را دگرگون کند(How Proust can change your life) اثر آلن دو باتن حتي اگر در جستجوي زمان از دست رفته را نخوانده ايد اين کتاب را از دست ندهيد.
16- مهدي غبرايي دو اثر از دو نويسنده ناشناخته در ايران را هم‌زمان به بازار کتاب فرستاد. اولي کتاب رانده و مانده (fasting, feasting) اثر آنيتا دساي نويسنده هندي که نامزد جايزه بوکر 1999 هم بوده است ناشر اين کتاب موسسه انتشاراتي آهنگي ديگر است. دومي کتابي از روت پريور جابوالا به اسم گرما و غبار (heat and dust) که نشر افق آنرا منتشر کرده است. خانم جابوالا زاده آلمان از پدر و مادري لهستاني است. اين کتاب برنده جايزه بوکر شده است. ناشر نشر افق.
17- تنها رمان قابل اعتناي پليسي که امسال منتشر شد را نشر افق منتشر کرد: قاتل روباه است اثر الري کويين. بخش‌هاي اول اين کتاب مدتي به صورت پاورقي در همشهري دوم منتشر ميشد.
18- نشر افق يک پک از کتاب‌هايش را در هم! با تخفيف بيست درصدي مي‌فروخت و همان کتاب‌ها تک تک با تخفيف ده درصدي. متاسفانه در پک کتابش آخرين اثر ترجمه شده پل آستر به اسم ارواح هم بود. مطالعه دو کتاب قبلي اين نويسنده عذابي براي من بود که از ارواح فراري شدم. البته شما چندان اين نوشته را جدي نگيريد کتاب برج اثر جي جي بالارد برايم همين عذاب را داشت همينطور کليه آثار يک نويسنده نامدار ايتاليايي که لااقل يکي از آثارش شاخص آثار پست مدرنيسم است و آنقدر در ايران طرفدار دارد که من جرات نمي‌کنم اسمش را بياورم. فکر مي‌کنم من با آثار پست مدرن مشکل دارم.
19- در کمال پوست کلفتي کتاب امپراتوري خورشيد آخرين کتاب جي جي بالارد را که آقاي بهرامي ترجمه کرده‌اند، خريدم. ناشر چشمه. ايشان هم جزو نويسندگان پست مدرن در ايران معرفي شده‌اند. هنوز لذت بعضي از داستانهاي کوتاه اين آقا در کتاب منطقه مصيبت زده شهر زير دندانم است.
20- نشر کاروان با همکاري انديشه سازان دو جلد کتاب فسقلي( يک کم کوچک‌تر از جيبي) منتشر کرده است. مجموعه داستان آلماني و اروپايي به اسم نقطه سر خط ترجمه آقاي عبداللهي و کتاب دوم گزيده داستانهاي انگليسي به اسم سوپ بهشتي. ترجمه خانم بهاره جمشيدي.
21- نشر موج هم چند داستان کوتاه از جوزف کنراد منتشر کرده به اسم امي فاستر( A my Foster and other stories). نويسنده اي که به خاطر زبان فاخرش کمتر مترجمي به سراغ آثارش ميرود. کتاب تير خلاص (The Coup de Grace)مجموع داستانهاي کوتاه امبروز بيروس نويسنده چيره دست آمريکايي را هم نشر نادر منتشر کرده است. از اين نويسنده چند داستان در مجموع داستان‌هايي که منتشر شده بود به طور پراکنده خوانده بوديم. جالب از همه مسئول محترم نشر نادر بود که به من گفت ترجمه اين کتاب ترجمه‌اي بسيار معمولي است و ممکن است زياد رضايت شما را جلب نکند. صداقتش برايم حيرت‌آور بود.
22- آقاي دوايي هم‌زمان دو نويسنده چکي را به فارسي زبانان معرفي کرد. کتاب تنهايي پر هياهو(Prilis hlucna samta) اثر بهوميل هرابال که خوشبختانه از زبان اصلي به فارسي برگردانده شده است. (‌آقاي دوايي سالهاست در چک اقامت دارند) ميلان کوندرا در مورد اين نويسنده گفته بود که ... به يقين بزرگترين نويسنده‌اي است که امروز در سرزمين چک داريم. نشر کتاب روشن وابسته به نشر آبي ناشر اين کتاب است. طرح جلد اين کتاب يکي از زشترين طرح‌هاي جلدي است که در ايران منتشر شده است. يک اثر تيره و درهم و نامفهوم که رنگ تيره رنگ غالب آن است. مطمئن باشيد دليل اصلي شکست اين کتاب در بازار همان طرح زشت روي جلد آن است.
23- جنس گيلاس(Sexing the Cherry) اسم اثري است از جانت وينترسن ترجمه تينا حميدي. ناشر قطره. در معرفي اين کتاب ميخوانيم :‌ تغيير فرم نوشتار يکي از راه‌هايي است که وينترسن به کار مي‌گيرد تا خواننده را متوجه کنش خواندن خود نمايد و سرعت و ريتم مناسب خوانش را دريابد. قرائت آثار او به تمرکز احتياج دارد، گفتمان و يک عمل کاملا فعالانه است. بايد که به کتاب گوش دهيم و ريتم درست را دريابيم و در زمان، که در حال خلق شدن است حرکت کنيم....
24- نشر چشمه جلد چهارم کتاب صد سال داستان نويسي در ايران را منتشر کرد. اين کتاب به بررسي آثار ادبي کشورمان تا سال 1374پرداخته است. نشر چشمه مجموعه چهار جلدي صد سال داستان نويسي را در دو جلد منتشر کرده است و جلد چهارم را براي کساني که قبلا سه جلد قبلي مجموعه را خريده اند در هفتصد نسخه منتشر کرده است. اگر سه جلد قبلي اين اثر را تهيه کرده ايد براي تهيه جلد چهارم عجله کنيد.
25- نشر پيکان ناشر کتابهاي بازاري و پرفروش به تازگي با همکاري آقاي هرمز رياحي سعي در ارائه آثار متفاوت دارند. کتاب سي و دو هزار سال تاريخ هنر يکي از ثمره‌هاي اين همکاري است. با قيمت سي و هشت هزار تومان. کتاب مجموعه افسانه هاي برادران گريم در دو جلد هم محصول ديگر اين همکاري. اين انتشاراتي چاپ دوم ترجمه بسيار بد کتاب خانه شن و مه را با قلم آقاي قراچه داغي منتشر کرده‌اند. اگر قصد مطالعه اين کتاب را داريد به سراغ ترجمه آقاي مهدي غبرايي، نشر علم با نام خانه روي آب برويد.
26- امسال بر خلاف سالهاي گذشته از برنامه هاي تفريحي براي کودکان در جشنواره خبري نبود. نه نمايش و نه نقاشي و گريم و .... جشنواره امسال براي خردسالان هيچ جاذبه‌اي نداشت.
27- نشر نيلا که وبلاگ فعال و خوبي در طول جشنواره داشت چند کتاب جديد منتشر کرد که فيلمنامه بعضي‌ها داغشو دوست دارند گل سر سبدشان است. سال گذشته فيلمنامه آپارتمان را همين انتشاراتي منتشر کرده بود.
26- متاسفانه از يازده روز دوران جشنواره من فقط سه روزش را در ايران بودم. اين نوشته هم حاصل گردش سه روزه من در نمايشگاه است.

Saturday, May 15, 2004

گز ارش نمايشگاه کتاب
1- نمايشگاه کتاب ساعت يازده شروع ميشد و ساعت يازده شب به اتمام ميرسيد. فکر ميکنم تماشاي غرفه ها بعد از ساعت نه شب هم لطفي داشته باشد. متاسفانه مرخصي من تا قبل از ساعت نه شب بود.
2- امسال دستفروشان در نمايشگاه بيداد ميکردند. اين قشر زحمتکش نه تنها پياده رو طولاني درب شمالي نمايشگاه را از دو سو به طور کامل اشغال کرده بودند بلکه به راحتي به داخل نمايشگاه هم رخنه کردند. اقلامي که در داخل نمايشگاه به فروش ميرسيد : خودکار- اسباب بازي دلفين شناگر- و سيگار. شهردار مردمي يعني اين.
3- ناشر کتابهاي تن تن کار جالبي کرده بود. هر شش جلد کتابهاي اين شخصيت را در يک جلد منتشر کرد. به قيمتي غير قابل رقابت. کل کارهاي تن تن را ميتوانستيد در چهار جلد بخريد سي هزار تومن.
4- نشر هرمس دو جلد کتاب چاپ کرد که نفسم را بند آورد. کتاب سه تفنگدار و کنت مونت کريستو هر دو به ترجمه آقاي محمد طاهر ميرزا اسکندري. اگه بابا بزرگ کتابخواني داشته باشيد احتمالا ميتوانيد چاپ قديمي و سنگي اين کتابها را در کتابخانه اشان پيدا کنيد. آقاي ميرزا اسکندري ظاهرا از نوادر قاجار است و اين دو کتاب جزو اولين ترجمه هاي ادبي ايران محسوب ميشوند. ترجمه کتاب با زبان قاجاري انجام گرفته است و حسن کار در اينکه براي تجديد چاپ ويرايش هم نشده است. اين کتابي است که در دوران نوجواني بسيار از مطالعه اش لذت بردم. اگر حوصله داريد غفلت نکنيد.
5- نشر هرمس قرار است بالاخره کتاب مسيح هرگز به اينجا نرسيد اثر کارلو لوي را منتشر کند. مشکل اصلي اين کتاب البته در وزارت ارشاد است. خانم محترم مسئول غرفه به من گفتند که کتاب زير چاپ است. پارسال هم عين همين جمله را از يک نفر ديگر در همين غرفه شنيده بودم.
6- محمد بکايي اولين کتاب درست و حسابيش را منتشر کرد. باقي کتابهايي که تا به حال منتشر کرده بود همچين درست و درمان نبودند. ناشر نيلوفر. حتما در مورد کتابش بعد خواهم نوشت.
7- نشر خانه ادبيات کودک کتابهاي به اسم غولک ميفروخت که هم قد بچه ها بود( قطع يک متري) و روز آخر استقبال عجيبي از اين کتاب شده بود. وقتي من رسيدم فقط يکي از مجموعه کتابهاي تام و جري باقي مانده بود. يکي از کارتونهاي تام و جري تبديل به دوازده نقاشي شد و روي کتابهاي متري چاپ شد. کيفيت قصه گويي و نقاشي افتضاح.
8- چينش غرفه ها امسال شاهکاري بود از کارداني و درايت! غرفه ناشران عمومي از سالن پنج شروع ميشد و تا سالن نه ادامه پيدا ميکرد و بعد وقتي وارد سالن ده ميشدي با ناشران کتابهاي دانشگاهي برخورد ميکرديد. در عوض اگر کمي ميگشتيد ميتوانستيد ادامه غرفه ها را در سالن بيست و پنج و چند جاي ديگر بيابيد. ماکان عزيز حق دارد که اين غرفه ها را تبعيد گاه مينامد. خيلي فکر کردم استدلال اين روش چينش غرفه ها را بفهمم درنيافتم. و عادت دارم هر چيزي را که نميفهمم شاهکار بنامم!
9- امسال براي اولين بار مکانهايي تعبيه شده بود که به نام غرفه امانات نامگذاري شده بود. ميتوانستيد براي ادامه گردش کمي بارتان را سبکتر کنيد.
10- امسال هر از گاهي چشمتان به يک سايه بان و چند صندلي و يک تابلو به اسم استراحتگاه هم ميخورد.
11- غرفه ميلاد غلغله بود. جمعيت در راهروهاي باريک سالن ويژه فروش سي دي موج ميزد.
12- غرفه مطبوعات خلوت و دنج. بهترين مکان براي استراحت فکري. تنها جلوي بعضي روزنامه ها مثل روزنامه شرق شلوغ بود. البته شلوغي مجلات زرد که جاي خود دارد.
13- انتشارات امير کبير سه جلد از دايره المعارف ايرانيکا را چاپ کرده است. نگاهي به اين سه جلد کتاب انداختم. دو جلد آن بسيار ضعيف و رنجور و لاغر بودند. تمام هراس من از اين است که از تيغ سانسور اينگونه شده باشند. تا دريافت خبر موثق از خريد آن منصرف شدم. اما اسامي مترجمين قابل اعتنا بود. نشر اميرکبير البته ظاهرا جزو ناشراني است که به قدري سيستم سانسورش قوي است که حتي نيازي ندارند کتابشان را به وزارت ارشاد ارائه کنند.
...

Tuesday, May 11, 2004

اگر با ماشين شخصی قصد رفتن به نمايشگاه را داريد حواستان باشد که از پارکينگ نمايشگاه استفاده کنيد و نه از پارکينگ شهرداری که در خيابان سئول قرار داد.
به دو دليل ساده
اول استفاده از پارکينگ شهرداری يعنی طی مسافت زيادی با پای پياده و در شرايطی که کتاب زيادی خريد کرده باشيد زياد راحت نيست.
دوم اينکه پارکينگ شهرداری هزينه ای معادل دو برابر هزينه پارکينگ نمايشگاه از شما طلب ميکند.
سالهای گذشته حتی اگر دست اندر کار توليد کتاب هم بوديد ورود به نمایشگاه با ماشین شخصی کار راحتی نبود. ظاهرا دعوای بين شهرداری و مسئولان نمايشگاه اينبار به نفع مردم شده است.
سايت نمايشگاه کتاب
جستجوی آن عملا کار نميکند و عدم وجود جستجو برای چنين سايتی کارایی آنرا در حد یک دکور کرده است.
انشاله سال آينده